مادری از اردیبهشــــــت
قالب وبلاگ
[ ۱۳٩۱/٢/٢٧ ] [ ٢:٥٦ ‎ب.ظ ] [ زری* ] [ نظرات () ]

دروغ چرا؟

از زن بودن خودم بیزارم...به هزار ویک دلیل...

[ ۱۳٩۱/٢/٢٢ ] [ ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ ] [ زری* ] [ نظرات () ]

دیروز...

تو تاکسی نشسته بودم چراغ قرمز شد.یه مگان تا نیمه های خط عابر رفت.راننده شروع کرد به بدوبیراه و هرچی دلش خواست بارش کرد که مرتیکه ....فکر کرده چون ماشین مدل بالا(!!!)زیر پاشه باید عین ... بره رو خط عابر.تازه شانس اوردم که بخاطر گل روی ابجی که خودم بودم دیگه خیلی وارد خاکی نشد...

تو بانک منتظر نوبتم بودم..نزدیک باجه بودم.اقاهه 20 تا سکه گرفت.دوتا پسر باهم داشتن صحبت میکردن تا سکه ها رو دیدن شروع کردن به بد وبیراه به اقاهه که پولش رو از کجا اورده...

نفهمیدم گناه اونی که ماشین به اصطلاح  مدل بالا زیر پاشه یا اونی که سکه گرفت یا...چی بود ولی شک ندارم همین مدل ادمایی که چشم دیدن خوشی ادما رو ندارن دقیقا همون مگسای دور شیرینی اند هر چه شیرین تر ویز ویزشونم بیشتر!

[ ۱۳٩۱/٢/۱۸ ] [ ٧:٢۱ ‎ب.ظ ] [ زری* ] [ نظرات () ]

اوایلش روزای خوبی بود..همش لذت..عشق...حس رو ابرا بودن...

اما یکم که گذشت سخت شد...سخت تر...سخت تر...

میدونم تحملم خیلی کمه..اما اینم میدونم و درک کردم سخت ترین کاری که میتونه تو دنیا وجود داشته باشه بزرگ کردن یه بچه ست..

ولی بازم ارزو میکنم هرکی که دوست داره این روزا رو بگذرونه.نیش زهر الود زودتر از هرچیز ادم رو از پا در میاره...

12 ام تولد کیانام بود...

[ ۱۳٩۱/٢/۱٥ ] [ ۱:۳۱ ‎ق.ظ ] [ زری* ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩۱/٢/۱٥ ] [ ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ ] [ زری* ] [ نظرات () ]

این وظایف نانوشته ی خانمها رو کی تعیین کرده؟غذا پختن..خانه داری..بچه داری...همسرداری...مطمئنم یه مرد بوده...یا بهتره بگم یه نامرد!!!!

اصلا یه جوری همه هم پذیرفتن..دیگه باورمون شده.نسل به نسل،دست به دست!چرخیده تا رسیده به ما.

اون خونه تکونی هم که دیگه قوز بالای غوز!به ما چه اخه؟؟گریهوسط کار تازه یاد اون یکی وظیفه ات میفتی خودت ده روزم تنها باشی عمرا واسه خودت غذا نمیپذی بعد سرت رو نگردوندی باید واسه بچه...اون دستای چرک وچیلی رو بزنی به صدتا ظرف وشیشه میشه که جون کندی تا برقشون انداختی...و...و.....

اصلا دیگه از زن بودن خسته شدم...میخوام برم سرکار بعد شب که میام خونه تو خونه بوی قرمه سبزی پیچیده باشه چاییم اماده خونه مرتب...تازه دم به دقیقه هم بگن عزیزم چیزی میل داری هی ناز کنم بگم نههه فقط میخوام استراحت کنم خستماوه

.

.

یعنی اقایونم قوانین نانوشته دارن؟؟؟

[ ۱۳٩٠/۱٢/۱٧ ] [ ٧:٤٥ ‎ب.ظ ] [ زری* ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٠/۱٢/۱٥ ] [ ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ ] [ زری* ] [ نظرات () ]

امروز فاکتور ماکرو رو نگاه کردم.6 سال خریدیمش.اول اسفند.

ازین 6 سال یه 7-8 ماه استفاده شو ممنوع کرده بودیم،یه شش ماه خراب بود به دلیل سرویس دهی بی نظیر.الانم دوسال که دوباره درد بی درمون گرفته...

یه هفته است اسیر دکترشم..یعنی من هلاک این سرویس دهی ام...

یه چی مث اون گوشی حایر که چه عرض کنم.حاضر برم یه وسیله برقی مارک اون ادامس پرستو که رو لباس استقلالیها(نیشخند) بود یه زمانی رو بخرم دیگه عمرا عمرا عمرا پاناسونیک نخرم...عصبانی

[ ۱۳٩٠/۱٢/۱٤ ] [ ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ ] [ زری* ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

یادم باشد حرفی نزنم که از گفتنش پشیمان شوم... یادم باشد حرفی نزنم که دیگران را برنجانم... یادم باشد...
نويسندگان
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب